تبليغاتX
وبلاگ نویسان مشیز

گزارش خبرنگار "سرويس فضاي مجازي " خبرگزاري فارس، عصر ايران نوشت؛ يك متخصص تغذيه با‌ ‌بيان اينكه موز منبعي از سروتونين و ويتامين6B، C‌ ‌و ‌پتاسيم به شمار مي‌رود، گفت: اين‌ ‌ميوه علاوه بر اثرات آرام‌بخش، در كاهش ‌فشارخون و مهار تشكيل لخته هم نقش دارد.‌
همچنين مصرف موز نارس به علت ‌وجود نشاسته مقاوم به هضم و قند كمتر، براي بيماران‌ ديابتي توصيه مي‌شود.‌ ‌
وي در‌ ‌خصوص خواص و ويژگي‌هاي ميوه‌هاي تابستاني، ‌با ‌بيان اينكه زردآلو به عنوان يكي از‌ ‌ميوه‌هاي تابستاني، حاوي كلسيم، فسفر، پتاسيم، آهن و ويتامينA ‌ ‌است مصرف روزانه آن‌ ‌را براي درمان كم خوني مناسب ‌برشمرد و افزود: گلابي هم حاوي ويتامينB، A، C‌، آهن، ‌كلسيم، منگنز، كبالت و ‌پتاسيم بوده و به علت تحريك ترشح بزاق به هضم غذا كمك‌ ‌مي‌كند.‌
‌اين متخصص افزود: سيب، سرشار از انواع‌ ‌ويتامين‌ ، مواد معدني مانند آهن، ‌منيزيم، كلسيم، پتاسيم، تانن و فيبر است. مصرف روزانه اين ميوه ‌علاوه بر اثرات آرام‌بخش در كاهش فشار خون و تقويت فكر و‌ ‌انديشه نيز موثر واقع ‌مي‌شود.‌
+ نوشته شده در 88/04/03ساعت 8:5 توسط سحر |

میگرن با همه‌ی اعصابی که از شما با درد سرهای سخت خود خورد می کند ولی به آسانی با روشهائی آسان و کنترلهائی ساده قابل درمان است.

1- کنترل استرس:بسیاری از افرادی از طریق کنترل استرس می توانند سردرد و میگرن خود را درمان کنند.اگرچه نمی توان وقایع پراسترس زندگی را حذف نمود ، اما امکان تغییر در نحوه برخورد با این وقایع وجود دارد. تکنیک هایی مثل مدیتیشن، ماساژ و طب سوزنی از جمله روش هایی هستند که می توانند به کنترل استرس کمک موثری کنند.
2- ورزش:ورزش های ملایم بهترین روش برای رهایی از استرس و سردردهای عصبی است. پیاده روی بهترین انتخاب می باشد، زیرا روش فوق العاده ای برای رهایی از سردردهای عصبی می باشد. زمانی که شما راه می روید، حرکت آونگی دستان باعث رلکس شدن ماهیچه های گردن و شانه می شود.باز کردن این گره ها ، ریشه سردردهای عصبی را از بین می برد.
3- تغذیه مناسب و عدم حذف وعده های غذایی: تغذیه مناسب و در فواصل زمانی نه چندان زیاد باعث حفظ تعادل قند خون می شود. بنابراین لااقل سردرد ناشی از گرسنگی بروز نمی کند.خوردن مایعات کافی نیز شرط لازم است زیرا یکی دیگر از دلایل بروز سردرد کم آبی است.
4- درمان فیزیکی: درمان فیزیکی به همراه ورزش و آموزش باعث بهبود سردرد و احساس می شود. در افراد مبتلا به سردرد عصبی ، این روش می تواند بسیار موثر واقع شود. در چنین متدی انجام حرکات کششی گردن و آموزش روش درست نشستن ، آموزش داده می شود.
5- داروها: داروهای غیر استروئیدی و ضد التهابی ، مثل آسپرین و ایبوبروفن برای درمان بسیاری از سردردها مفید است. اما از مصرف بیش از حد و طولانی مدت این داروها باید اجتناب کرد. زیرا استفاده دراز مدت آنها نتیجه عکس دارد. برای درمان سردردهای میگرنی متوالی بهتر است به پزشک مراجعه نموده تا داروی مناسبی تجویز شود.
هر نوع سردرد غیر معمولی و شدید که بیش از دو سه روز ادامه دارد باید توسط پزشک متخصص بررسی شود. همچنین اگر الگوی سردرد دچار تغییر شده و یا محرک جدیدی برای سردرد ایجاد شده به پزشک اطلاع دهید. چنانچه به همراه سردرد علائمی نظیر دوبینی ، گیجی و منگی، سفتی گردن و تب بروز کرده سریعا به پزشک مراجعه کنید.
+ نوشته شده در 88/03/17ساعت 9:43 توسط سحر |

با استعانت از خداوند متعال، وزارت علوم، تحقیقات و فناوری جمهوری اسلامی ایران با مشارکت سازمان‌های پژوهشی و علمی داخلی و بین‌المللی، به منظور انتخاب و معرفی تحقیقات علمی برتر و تقدیر از اندیشمندان و پژوهشگران برجسته برگزار می‌کند:
 
سومین جشنواره بین‌المللی فارابی
ویژه تحقیقات علوم انسانی و اسلامی
 
از تمامی پژوهشگران دعوت می‌شود آثار پژوهشی خود را به نشانی «تهران، خیابان پاسداران، خیابان شهید مؤمن نژاد (گلستان یکم)، پلاک 122، پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، دبیرخانه جشنواره بین‌المللی فارابی» ارسال فرمایند.
 
مهلت ارسال آثار: پایان خردادماه 1388
 
برای کسب اطلاعات بیشتر اینجا را کلیک کنید.
 
برای دریافت فرم معرفی آثار پژوهشی بر روی فرم‌های ذیل را کلیک کنید:
فرم مربوط به افراد :
PDF      Word
 فرم مربوط به مؤسسات:
PDF      Word 

 

+ نوشته شده در 88/03/12ساعت 9:43 توسط سحر |

با سلام این عکس ها  در روستای جغدری بخش لاله زار گرفته شده می گذارم اینجا شادابی و طراوتش تقدیم به همه همشهریان و دوستان و بقیه رو میفرستم برای بخش عکاسخانه

 

+ نوشته شده در 88/03/10ساعت 9:50 توسط سحر |

یازدهمین جشنواره جوان خوارزمی با حضور وزیر محترم علوم،  تحقیقات و فناوری و سایر مسئولان مملکتی،اندیشمندان و اساتید دانشگاه ها در روز پژوهش (۲۵ آذرماه ۱۳۸۸) برگزار خواهد شد.

علاقه مندان با حداکثر ۳۰ سال (متولدین دهم دی ماه ۱۳۵۷ به بعد)می توانندر رشته های:

برق و کامپیوتر،مکانیک،صنایع شیمیایی،مواد،متالوژی و انرژی های نو،فناوری نانو،عمران، هنر و معماری،زیست فناوری و علوم پزشکی،کشاورزی و منابع طبیعی،صنایع و مدیریت فناوری و علوم پایه شرکت نمایند.

متقاضیان می توانند برای کسب اطلاعات بیشتر و نحوه شرکت در جشنواره به نشانی سازمان پژوهش های علمی و صنعتی ایران و یا پایگاه اطلاع رسانی جشنواره جوان خوارزمی مراجعه نمایند.

آدرس سازمان: تهران،خیابان انقلاب اسلامی،میدان فردوسی،خیابان شهید سید عباس موسوی(فرصت جنوبی)شماره ۲۷

پایگاه اطلاع رسانی :پایگاه اطلاع رسانی جشنواره

 

مهلت ثبت نام الکترونیکی،ارسال پرسش ناهم و سایر

مدارک توسط متقاضیان تا تاریخ ۳۱/۳/۱۳۸۸

 

+ نوشته شده در 88/03/09ساعت 11:3 توسط سحر |

11 تا از بهترین غذاهایی که ما کم می خوریم!

دکتر Bowden نویسنده ی کتاب «150 تا از سالم ترین غذاهای روی کره زمین» ، لیستی از غذاهای مورد علاقه را که قابل دسترسی هستند و می شود آنها را در سبد غذایی خانواده جای داد، تهیه کرده است که 11 تای آنها را در زیر ذکر می کنیم:

چغندر:

دکتر Bowden می گوید: چغندر منبع غنی فولات (اسید فولیک) است. همچنین رنگدانه های قرمزش (فلاوونوئیدها)، قدرت آنتی اکسیدانی دارند و می توانند با سرطان بجنگند.

چطور آن را بخوریم؟ تازه، خام و رنده شده به صورت سالاد. عمل پختن، قدرت آنتی اکسیدانی آن را کاهش می دهد.

کلم:

کلم مملو از مواد آنتی اکسیدانی مانند سولفورافان است که سطح آنزیم های بدن را برای جنگ با سرطان بالا می برد.

چطور خورده شود؟ خرد شده در سالاد و در ساندویچ ها

  

ریواس:

ریواس سرشار از کاروتینوئیدهایی است که در برابر پیرچشمی از ما محافظت می کند.

چطور خورده شود؟ ریز شده و کمی تفت داده شده با روغن زیتون.

 

دارچین:

دارچین در کنترل قند و کلسترول خون نقش دارد.

چطور خورده شود؟ پودر آن را روی قهوه یا حلیم یا غذاهایی مانند خورش قیمه یا لوبیا پلو بپاشید.

همچنین می توانید موقع دم کردن چای، کمی چوب دارچین خرد شده به آن اضافه کنید.

 

آب انار:

آب انار ، فشار خون را پایین می آورد و مملو از آنتی اکسیدان است.

چطور خورده شود؟ فقط آن را خالی بنوشید.

 

 

آلوی خشک:

آلوی خشک یا گوجه برقانی، سرشار از آنتی اکسیدان است.

چطور خورده شود؟ خشک شده و پخته شده با غذاها.

 

تخمه کدو تنبل:

مغذی ترین قسمت کدو تنبل، مغز تخمه های آن است. این مغزها غنی از منیزیم هستند که باعث کاهش خطر مرگ زودرس می شوند.

چطور خورده شوند؟ بو داده به صورت یک میان وعده، یا با سالاد

  

ماهی ساردین :

دکتر Bowden آنها را «غذای مفید درون قوطی کنسرو» می نامد.

آنها حاوی امگا 3 بالایی هستند و تقریبا هیچ جیوه ای ندارند و غنی از کلسیم هستند. همچنین دارای آهن، منیزیم، فسفر ، پتاسیم ، روی ، مس و منگنز هستند. به علاوه دارای تمام انواع ویتامین های گروه B هستند.

چطور خورده شود؟ بسته های ساردین که داخل روغن زیتون یا روغن خود ساردین است را انتخاب کنید. به تنهایی یا مخلوط با سالاد و برشته شده میل کنید.

 

زردچوبه:

زردچوبه ستاره ی ادویه هاست و خاصیت ضدالتهابی و ضد سرطانی دارد.

چطور خورده شود؟ در تهیه انواع غذاها

 

زغال اخته:

زغال اخته باعث تقویت و بهبود عملکرد حافظه می شود.

چطور خورده شود؟ به تنهایی.

کدو حلوایی:

کدو حلوایی دارای کالری کم و فیبر زیاد است، به همین دلیل شما را با کالری خیلی پایین، سیر می کند.

همچنین منبع غنی بتاکاروتن است که در بدن تبدیل به ویتامین A می شود.

چطور خورده شود؟ به تنهایی یا با کمی شکر آن را آب پز کنید. کدو حلوایی آب پز را می توانید به تنهایی بخورید یا آن را له کنید و با ماست مخلوط کنید (بورانی کدو حلوایی).

 

دکتر Bowden می گوید: در خانه ی خود من تنها دو تا از این اقلام را دارم.

شما چطور؟ آیا هیچکدام از این مواد غذایی را در خانه و یا در لیست خریدتان دارید؟

+ نوشته شده در 88/03/05ساعت 8:46 توسط سحر |

10.jpg

با سلام

فرارسیدن بهار ۸۸ بر همگان مبارک

همیشه بهاری باشید

خالی از غم

سرشار از شادی و موفقیت

+ نوشته شده در 87/12/27ساعت 11:49 توسط سحر |

اگر امروز صبح سالم از خواب برخاستید، قدر سلامتى خود را بدانید زیرا یک میلیون نفر تا یک هفته دیگر زنده نخواهند بود.

اگر تاکنون از آسیب‌هاى جنگ،


تنهایى در سلول زندان، عذاب شکنجه،

یا گرسنگى در امان بوده‌اید،

وضعیت شما از وضعیت ٥٠٠ میلیون نفر در دنیا بهتر است.


اگر می‌توانید بدون ترس از زندانى شدن یا مرگ، وارد مسجد (یا کلیسا) شوید، وضع شما از ٣ میلیون نفر در دنیا بهتر است.

اگر در یخچال شما خوراکى و غذا وجود دارد،

اگر کفش و لباس دارید،

اگر تختخواب و سرپناهى دارید،

در این صورت شما از ٧٥٪ مردم جهان ثروتمندتر هستید.

اگر در بانکى حساب دارید، و اگر در جیب‌تان پول دارید،


شما به ٨٪ مردم دنیا که چنین شرایطى دارند تعلق دارید.

اگر شما این نوشته را می‌خوانید، از سه خوشبختى بهره‌مند هستید:



1- یک کسى به فکر شما بوده است.

2- شما به ٢٠٠ میلیون نفرى که قادر به خواندن نیستند تعلّق ندارید.

3- و ... شما جزو ١٪ از مردم دنیا هستید که کامپیوتر دارند.
به قول یکنفر:

طورى کار کنید که انگار نیازى به پول ندارید،

طورى عشق بورزید که انگار هرگز آزرده خاطر نشده‌اید،

طورى آواز بخوانید که انگار هیچکس صداى شما را نمی‌شنود،


+ نوشته شده در 87/12/26ساعت 7:55 توسط سحر |

بياموزيم كه

1.     با احمق بحث نكنيم و بگذاريم در دنياي احمقانه خويش خوشبخت زندگي كند.

2.     با وقيح جدل نكنيم چون چيزي براي از دست دادن ندارد و روح ما را تباه مي‌كند.

3.     از حسود دوري كنيم چون اگر دنيا را هم به او تقديم كنيم باز از زندان تنگ حسادت بيرون نمي آيد.

4.     تنهايي را به بودن در جمعي كه ما را از خودمان جدا مي کند، ترجيح دهيم.

5.     از «از دست دادن» نهراسيم که ثروت ما به اندازه شهامت ما در نداشتن است.

6.     بيشتر را بر کمتر ترجيح ندهيم که قدرت ما در نخواستن و منفعت ما در سبکباري است.

7.     کمتر سخن بگوييم که بزرگي ما در حرفهايي است که براي نهفتن داريم، نه براي گفتن.

8.     از سرعت خود بکاهيم، که آنان که سريع تر مي دوند، فرصت انديشيدن به خود نمي دهند.

9.     ديگران را ببينيم، تا در دام خويشتن محوري، اسير نشويم.

10.   از کودکان بياموزيم، پيش از آن که بزرگ شوند و ديگر نتوان از آنان آموخت.

+ نوشته شده در 87/12/22ساعت 11:6 توسط سحر |

از خدا پرسیدم چه چیز در مورد انسان شما را متعجب می کند.

گفت :کودکیشان این که انها از کودکیشان زود خسته می شوند و عجله دارند که زود بزرگ شوند. بعد گله می کنند که ای کاش کودک بودند.

سلامتی خود را از دست می دهند تا پول به دست بیاورند و بعد پول خود را خرج می کنند که سلامتی را به دست اورند. با نگرانی حال را فراموش می کنند برای اینده نه برای حال زندگی می کنند و نه در آینده. به گونه ای زندگی می کنند که هرگز نمی میرند و انگونه میمرند که هرگز زندگی نکرده اند ....

+ نوشته شده در 87/11/23ساعت 11:45 توسط سحر |

خداوندا :

به علمای ما مسئولیت ، وبه عوام ما علم ، وبه مومنان ما روشنایی،

وبه روشنفکران ما ایمان، وبه متعصبین ما فهم، وبه فهمیدگان ما تعصب،

و به زنان ما شعور، و به مردان ما شرف، وبه پیران ما آگاهی ،

و به جوانان ما اصالت ، و به اساتید ما عقیده، وبه دانشجویان ما

نیز عقیده ، وبه خفتگان ما بیداری، و به بیداران ما اراده، و به

مبلغان ما حقیقت ، و به دینداران ما دین ، وبه نویسندگان ما تعهد ،

و به هنرمندان ما درد ، و به شاعران ما شعور ، و به محققان ما هدف،

و به نومیدان ما امید ، وبه ضعیفان ما نیرو ، و به محافظه کاران ما

گستاخی ، و به نشستگان ما قیام ، و به راکدان ما تکان ، و به مردگان 

ما حیات ، و به کوران ما نگاه ، و به خاموشان ما فریاد ، و به مسلمانان

ما قرآن ، و به شیعیان ما علی ، و به فرقه های ما وحدت ، و به حسودان

ما شفا ، و به خودبینان ما انصاف ، و به فحاشان ما ادب ، و به مجاهدان

ما صبر ، و به مردم ما خو دآگاهی ، و به همه ملت ما همت تصمیم و

استعداد فداکاری و شایستگی نجات و عزت ببخش

 

 ((  دکتر علی شریعتی  ))

+ نوشته شده در 87/11/14ساعت 10:24 توسط سحر |

با سلام این مطلب را می نویسم برای کسانی که علاقه مند به پژوهش و نوآوری به ویژه در زمینه علوم قرآنی هستند

برگزار کننده:دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوراسگان و پژوهشکده قرآن و عترت

عنوان همایش:

نوآوری قرآن کریم ،اهل بیت

محورهای همایش

۱-نوآوری در عرصه پژوهشهای قرآنی

۲-نقش ائمه در کشف نوآوریهای قرآن کریم

۳-نوآوری های قرآن کریم و مقتضیات زمان

۴-تجلی حق در قرآن کریم و راهکارهای بدیع معصومین (ع) در حفظ آن

۵-شاخصه های خلاقیت و نوآوری در قرآن و سیره معصومین(ع)

۶-نوآوریهای قرآنی در حوزه آزاد اندیشی و ایجاد کرسی های نظریه پردازی در عصر معصومین(ع)

۷-چالشهای اندیشه دینی در عصر معصومین(ع)

۸-تجلی نوآوریهای قرآنی در عصر فرهنگ و هنر اسلامی

۹-نوآوریهای قرآنی و معصومین(ع) در ایجاد انگیزه و امید در جامعه اسلامی

مهلت ارسال اصل و چکیده مقاله حداکثر تا تاریخ: ۱۵/۱۱/۸۷

جهت کسب اطلاعات بیشتر به سایت زیر مراجعه فرمایید .

دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوراسگان(اصفهان)

+ نوشته شده در 87/11/08ساعت 9:56 توسط سحر |

گفته میشه «بیل گیتس»، رئیس «مایکروسافت»، در یک سخنرانی در یکی از دبیرستان‌های آمریکا، خطاب به دانش‌آموزان گفت:

«در دبیرستان خیلی چیزها را به دانش‌آموزان نمی‌آموزند»

او هفت اصل مهم را که دانش‌آموزان در دبیرستان فرا نمی‌گیرند، بیان كرد.

این اصول به شرح ذیل است:

اصل اول: در زندگی، همه چیز عادلانه نیست، بهتر است با این حقیقت کنار بیایید.

اصل دوم: دنیا برای عزت نفس شما اهمیتی قایل نیست. در این دنیا از شما انتظار می‌رود که قبل از آن ‌که نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید، کار مثبتی انجام دهید.

اصل سوم: پس از فارغ‌التحصیل شدن از دبیرستان و استخدام، کسی به شما رقم فوق‌العاده زیادی پرداخت نخواهد کرد. به همین ترتیب قبل از آن‌که بتوانید به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسید، باید برای مقام و مزایایش زحمت بکشید.

اصل چهارم: اگر فکر می‌کنید، آموزگارتان سختگیر است، سخت در اشتباه هستید. پس از استخدام شدن متوجه خواهید شد که رئیس شما خیلی سختگیرتر از آموزگارتان است، چون امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد.

اصل پنجم: آشپزی در رستوران‌ها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگ‌های ما برای این کار اصطلاح دیگری داشتند، از نظر آنها این کار « یک فرصت» بود.

اصل ششم: اگر در کارتان موفق نیستید، والدین خود را ملامت نکنید، از نالیدن دست بکشید و از اشتباهات خود درس بگیرید.

اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشوید، والدین شما هم جوانان پرشوری بودند و به قدری که اکنون به نظر شما می‌رسد، ملال‌آور نبودند
+ نوشته شده در 87/10/24ساعت 8:2 توسط سحر |

یكی بود یكی نبود، یك بچه كوچیك بداخلاقی بود. پدرش به او یك كیسه پر از میخ و

یك چكش داد و گفت هر وقت عصبانی شدی، یك میخ به دیوار روبرو بكوب.

روز اول پسرك مجبور شد 37 میخ به دیوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ی

بعد كه پسرك توانست خلق و خوی خود را كنترل كند و كمتر عصبانی شود، تعداد

میخهایی كه به دیوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسانتر

آنست كه عصبانی شدن خودش را كنترل كند تا آنكه میخها را در دیوار سخت بكوبد

بالأخره به این ترتیب روزی رسید كه پسرك دیگر عادت عصبانی شدن را ترك كرده

بود و موضوع را به پدرش یادآوری كرد. پدر به او پیشنهاد كرد كه حالا به ازاء هر

روزی كه عصبانی نشود، یكی از میخهایی را كه در طول مدت گذشته به دیوار كوبیده

بوده است را از دیوار بیرون بكشد

روزها گذشت تا بالأخره یك روز پسر جوان به پدرش روكرد و گفت همه میخها را از

دیوار درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف دیواری كه میخها بر

روی آن كوبیده شده و سپس درآورده بود، برد

پدر رو به پسر كرد و گفت: « دستت درد نكند، كار خوبی انجام دادی ولی به

سوراخهایی كه در دیوار به وجود آورده ای نگاه كن !! این دیوار دیگر هیچوقت

دیوار قبلی نخواهد بود

پسرم وقتی تو در حال عصبانیت چیزی را می گوئی مانند میخی است كه بر دیوار دل

طرف مقابل می كوبی. تو می توانی چاقوئی را به شخصی بزنی و آن را درآوری،

مهم نیست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهی گفت معذرت می خواهم كه آن كار

را كرده ام، زخم چاقو كماكان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند. یك زخم فیزكی به

همان بدی یك زخم شفاهی است.

دوست ها واقعاً جواهر های كمیابی هستند ، آنها می توانند تو را بخندانند و تو را

تشویق به دستیابی به موفقیت نمایند. آنها گوش جان به تو می سپارند و انتظار احترام

متقابل دارند و آنها همیشه مایل هستند قلبشان را به روی ما بگشایند»

 

لطفاً اگر من در گذشته در دیوار شما حفره ای

ایجاد كرده ام مرا ببخشید

+ نوشته شده در 87/10/23ساعت 10:4 توسط سحر |

با سلام

امروز در یکی از وبلاگهای زیارت عاشورا  با ترجمه انگلیسی را دیدم آدرسش را می گذارم که استفاده کنید

التماس دعا

http://www.baabeilm.org/presentations/ashura.htm

+ نوشته شده در 87/10/11ساعت 8:13 توسط سحر |

بسم رب الشهداء و الصديقين

السلام عليک يا اباعبدالله الحسين

 

-   حسين(ع) زيباترين واژه هستی

-   حسين(ع) خون خدا و پسر خون خدا

-   حسين(ع) يعنی عشق، عشق به همه خوبی ها

-   حسين(ع) شخصيتی است که خداوند در روز عرفه نخست به زائران سيدالشهداء نظر می کند بعد به زائران خانه خودش

-   حسين(ع) شخصيتی است که خداوند ثواب زيارت قبر شش گوشه او را از زيارت خانه خودش بيشتر و افزونتر قرار داده است.

 

 حضرت امام صادق(ع) فرموده: هرکس بوسيله خواندن زيارت عاشورا، جدم حسين(ع) را زيارت کند " چه از راه دور يا نزديک" به خدا قسم خداوند هر حاجت مادی و معنوی داشته باشد به او می دهد.

 

برگرفته از سایت :www.ashora.ir

+ نوشته شده در 87/10/09ساعت 9:0 توسط سحر |

با سلام به آگاهي مي رساند پنجمین خبرنامه الکترونیکی وب سايت كشف آينده منتشر شده است. جهت دانلود و مطالعه این خبرنامه روی پیوند زیر كليك فرماييد.

 

http://www.futuresdiscovery.com/Newsletter/Newsletter05.pdf

 

+ نوشته شده در 87/10/03ساعت 12:18 توسط سحر |

citrus-clock1.jpg

آیا تا به حال برایتان پیش آمده است که از خریدن باتری برای ساعت های منزلتان به تنگ آمده باشید و درست فردای روزی که برای یکی از ساعت ها باتری جدید گذاشته اید، باتری ساعت اتاق کناری تمام شود؟

این جاست که آدم آرزوی داشتن ساعتی میکند که به باتری نیاز نداشته باشد.

ساعتی که در تصویر می بینید یک ایده ی درجه یک است و به جای باتری با مرکباتی مثل لیمو کار می کند. مکانیسم کار این ساعت یک واکنش الکترولیز ساده است. دو الکترود از جنس مس و فلز روی زیر لیموها قرار می گیرند و مایع مورد نیاز هم همان آب لیمو می باشد. بدین ترتیب یک واکنش اکسیداسیون ساده انرژی مورد نیاز برای تقریبا یک هفته کار ساعت را فراهم می کند.

البته منطقی که بخواهیم فکر کنیم با خرید این ساعت هم مجبورید هر روز به جای باتری، دنبال خرید لیمو و پرتقال باشید! اما سازندگان این ساعت هدف از ساخت آن را یادآوری به مردم  در مورد طبیعت و انرژی های آن بیان کرده اند
+ نوشته شده در 87/09/14ساعت 9:1 توسط سحر |

در روز اول سال تحصیلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به یک اندازه دوست دارد و فرقى بین آنها قائل نیست. البته او دروغ می گفت و چنین چیزى امکان نداشت. مخصوصاً این که پسر کوچکى در ردیف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نیز دانش آموز همین کلاس بود. همیشه لباس هاى کثیف به تن داشت، با بچه هاى دیگر نمی جوشید و به درسش هم نمی رسید. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسیار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.
امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور می یافت، خانم تامپسون تصمیم گرفت به پرونده تحصیلى سال هاى قبل او نگاهى بیاندازد تا شاید به علّت درس نخواندن او پی ببرد و بتواند کمکش کند.

معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکالیفش را خیلى خوب انجام می دهد و رفتار خوبى دارد. "رضایت کامل".

معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسیهایش دوستش دارند ولى او به خاطر بیمارى درمان ناپذیر مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است.

معلّم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: مرگ مادر براى تدى بسیار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن می کند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرایط محیطى او در خانه تغییر نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد.

معلّم کلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى درس خواندن را رها کرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمی دهد. دوستان زیادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش می برد.

خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشکل او پى برد و از این که دیر به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدایایى براى او آوردند. هدایاى بچه ها همه در کاغذ کادوهاى زیبا و نوارهاى رنگارنگ پیچیده شده بود، بجز هدیه تدى که داخل یک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هدیه ها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد یک دستبند کهنه که چند نگینش افتاده بود و یک شیشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. این امر باعث خنده بچه هاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع کرد و شروع به تعریف از زیبایى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نیز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بیرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را می دادید.

خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشینش رفت و براى دقایقى طولانى گریه کرد. از آن روز به بعد، او آدم دیگرى شد و در کنار تدریس خواندن، نوشتن، ریاضیات و علوم، به آموزش "زندگی" و "عشق به همنوع" به بچه ها پرداخت و البته توجه ویژه اى نیز به تدى می کرد.

پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بیشتر تشویق می کرد او هم سریعتر پاسخ می داد. به سرعت او یکى از با هوش ترین بچه هاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را به یک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى محبوبترین دانش آموزش شده بود.

یکسال بعد، خانم تامپسون یادداشتى از تدى دریافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترین معلّمى هستید که من در عمرم داشته ام.

شش سال بعد، یادداشت دیگرى از تدى به خانم تامپسون رسید. او نوشته بود که دبیرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترین معلمى هستید که در تمام عمرم داشته ام.

چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه دیگرى دریافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصیل می شود. باز هم تأکید کرده بود که خانم تامپسون بهترین معلم دوران زندگیش بوده است.

چهار سال دیگر هم گذشت و باز نامه اى دیگر رسید. این بار تدى توضیح داده بود که پس از دریافت لیسانس تصمیم گرفته به تحصیل ادامه دهد و این کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترین و بهترین معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا این بار، نام تدى در پایان نامه کمى طولانی تر شده بود: دکتر تئودور استودارد.

ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه دیگرى رسید. تدى در این نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و می خواهند با هم ازدواج کنند. او توضیح داده بود که پدرش چند سال پیش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کلیسا، در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته می شود بنشیند. خانم تامپسون بدون معطلى پذیرفت و حدس بزنید چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگین ها به دست کرد و علاوه بر آن، یک شیشه از همان عطرى که تدى برایش آورده بود خرید و روز عروسى به خودش زد.

تدى وقتى در کلیسا خانم تامپسون را دید او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: خانم تامپسون از این که به من اعتماد کردید از شما متشکرم. به خاطر این که باعث شدید من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر این که به من نشان دادید که می توانم تغییر کنم از شما متشکرم.

خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: تدى، تو اشتباه می کنى. این تو بودى که به من آموختى که می توانم تغییر کنم. من قبل از آن روزى که تو بیرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدریس کنم.

بد نیست بدانید که تدى استودارد هم اکنون در دانشگاه آیوا یك استاد برجسته پزشکى است و بخش سرطان دانشکده پزشکى این دانشگاه نیز به نام او نامگذارى شده است !

+ نوشته شده در 87/07/22ساعت 8:23 توسط سحر |

با سلام به کودکان گل  بردسیر به نقل از وبلاگ عمو

فتیله :

http://www.bardsirfitile.blogfa.com

 

گروه چهره نما-فیتیله جمعه تعطیله-

اول آبانماه هشتادوهفت در بردسیر برنامه اجرا می کند.

این برنامه با حمایت دفتر امام جمعه -فرمانداری-شهرداری-

آموزش وپرورش واداره فرهنگ وارشاد اسلامی برگزار میگردد.

بزودی بلیط این برنامه درمدارس و باجه های سطح شهر بفروش میرسد.

پیامک این برنامه:۳۰۰۰۹۹۰۰۱۲۰۰۸۰

+ نوشته شده در 87/07/20ساعت 10:0 توسط سحر |

یك استكان یاد خدا

 

شیطان اندازه یک

 حبّه قند است

 

گاهی می افتد توی فنجانِ دلِ ما

 

حل می شود آرام آرام

 

بی آنکه اصلا ً ما بفهمیم

 

و روحمان سر می کشد آن را

 

آن چای شیرین را

 

شیطان زهرآگین ِدیرین را

 

آن وقت او

 

خون می شود در خانه تن

 

می چرخد و می گردد و می ماند آنجا

 

او می شود من

 

 

***

 

طعم دهانم تلخ ِتلخ است

 

انگار سمی قطره قطره

 

رفته میان تار و پودم

 

این لکه ها چیست؟

 

بر روح ِ سرتاپا کبودم!ای وای پیش از آنکه از این سم

 

بمیرم

 

باید که از دست خودت دارو بگیرم

 

ای آنکه داروخانه ات

 

هر موقع باز است

 

من ناخوشم

 

داروی من راز و نیاز است

 

چشمان من ابر است و هی باران می آید

 

اما بگو

 

کِی می رود این درد و کِی درمان می آید؟

 

 

***

شب بود اما

 

صبح آمده این دورو برها

 

این ردپای روشن اوست

 

این بال و پرها

 

 

***

لطفت برایم نسخه پیچید:

 

یک شیشه شربت، آسمان

 

یک قرص ِخورشید

 

یک استکان یاد خدا باید بنوشم

 

معجونی از نور و دعا باید بنوشم

برگرفته از سایت کلوب

727906wrmyfe6o17.gif

+ نوشته شده در 87/07/14ساعت 12:39 توسط سحر |

نيكي و بدي

 

 

لئوناردو داوينچي موقع كشيدن تابلو "شام آخر" دچار مشكل بزرگي شد: مي بايست "نيكي" را به شكل عيسي" و "بدي" را به شكل "يهودا" يكي از ياران عيسي كه هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت كند، تصوير مي كرد. كار را نيمه تمام رها كرد تا مدل‌هاي آرماني‌اش را پيدا كند.

روزي در يك مراسم همسرايي, تصوير كامل مسيح را در چهره يكي از جوانان همسرا يافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره اش اتودها و طرح‌هايي برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريباً تمام شده بود ؛ اما داوينچي هنوز براي يهودا مدل مناسبي پيدا نكرده بود.

كاردينال مسئول كليسا كم كم به او فشار مي آورد كه نقاشي ديواري را زودتر تمام كند. نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شكسته و ژنده پوش مستي را در جوي آبي يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا كليسا بياورند , چون ديگر فرصتي بري طرح برداشتن از او نداشت. گدا را كه درست نمي فهميد چه خبر است به كليسا آوردند، دستياران سرپا نگه‌اش داشتند و در همان وضع داوينچي از خطوط بي تقوايي، گناه و خودپرستي كه به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداري كرد.

وقتي كارش تمام شد گدا، كه ديگر مستي كمي از سرش پريده بود، چشمهايش را باز كرد و نقاشي پيش رويش را ديد، و با آميزه اي از شگفتي و اندوه گفت: "من اين تابلو را قبلاً ديده ام!" داوينچي شگفت زده پرسيد: كي؟! گدا گفت: سه سال قبل، پيش از آنكه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي كه در يك گروه همسرايي آواز مي خواندم , زندگي پر از رويايي داشتم، هنرمندي از من دعوت كرد تا مدل نقاشي چهره عيسي بشوم!

"مي توان گفت: نيكي و بدي يك چهره دارند ؛ همه چيز به اين بسته است كه هر كدام كي سر راه انسان قرار بگيرند."
-پائولو كوئيلو

+ نوشته شده در 87/07/08ساعت 11:22 توسط سحر |

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت

صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

با آرزوی قبولی طاعات و عبادات همه مسلمانان و شیعیان  جهان و بویژه

همشریان عزیز بردسیری و تبریک فرارسیدن عید سعید فطر باشد که از این

ماه مبارک بهره برده باشیم

التماس دعا 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

+ نوشته شده در 87/07/08ساعت 10:11 توسط سحر |

پیرمردی صبح زود از خانه اش بیرون امد پیاده رو در دست تعمیر بود به همین خاطر در خیابان شروع به راه رفتن کردکه ناگهان یک ماشین به او زد. مرد به زمین افتاد مردم دورش جمع شدند و او را به بیمارستان رساندند.

پس از پانسمان زخم ها پرستاران به او گفتند که اماده عکسبرداری از استخوانها بشود. پیرمرد در فکر فرو رفت.سپس بلند شدو لنگان لنگان به سمت در رفت و در همان حال گفت:که عجله داردو نیازی به عکسبرداری نیست.پرستاران سعی در قانع کردن او داشتند ولی موفق نشدندبرای همین از او دلیل عجله اش را پرسیدند

پیرمرد گفت:زنم در خانه سالمندان است. من هر روز صبح به انجا میروم و صبحانه را با او میخورم. نمیخواهم دیر شود!پرستاری گفت:شما نگران نباشید ما به او خبر میدهیم که امروز دیرتر میرسید.پیرمرد جواب داد:متاسفم او بیماری فراموشی دارد و متوجه چیزی نخواهد شد و حتی مرا هم نمیشناسد.

پرستارها با تعجب پرسیدند:پس چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او میروید در حالی که او شما را نمیشناسد ؟!!           

پیرمرد با صدای غمگین و ارام گفت:اما من که میدانم او چه کسی است.


+ نوشته شده در 87/06/26ساعت 10:32 توسط سحر |

چقدر ما فقیر هستیم
چقدر ما فقیر هستیم پدر ؟
روزی از روزها پدری از یک خانواده ثروتمند، پسرش را به مناطق روستایی برد تا او دریابد مردم تنگدست چگونه زندگی می‌کنند. آنان دو روز و دو شب را در مزرعه ی خانواده‌ای بسیار فقیر سر کردند و سپس به سوی شهر بازگشتند. در نیمه‌های راه پدر از فرزند پرسید: خب پسرم، به من بگو سفر چگونه گذشت؟
- خیلی خوب بود پدر.
- پسرم آیا دیدی مردم فقیر چگونه زندگی می‌کنند؟
- بله پدر، دیدم...
- بگو ببینم از این سفر چه آموختی؟
- من دیدم که:
ما در خانه ی خود یک سگ داریم و آنان چهار سگ داشتند. ما استخری داریم که تا نیمه‌های باغمان طول دارد و آنان برکه‌ای دارند که پایانی ندارد، ما فانوسهای باغمان را از خارج وارد کرده‌ایم، اما فانوسهای آنان ستارگان آسمانند. ایوان ما تا حیاط جلوی خانه‌مان ادامه دارد، اما ایوان آنان تا افق گسترده است......
ما قطعه زمین کوچکی داریم که در آن زندگی می‌کنیم، اما آنها کشتزارهایی دارند که انتهای آنان دیده نمی‌شود. ما پیشخدمتهایی داریم که به ما خدمت می‌کنند، اما آنها خود به دیگران خدمت می‌کنند. ما غذای مصرفی‌مان را خریداری می‌کنیم، اما آنها غذایشان را خود تولید می‌کنند. ما در اطراف ملک خود دیوارهایی داریم تا ما را محافظت کنند، اما آنان دوستانی دارند تا آنها را محافظت کنند.
آن پسر همچنان سخن می‌گفت و پدر سکوت کرده بود و سخنی برای گفتن نداشت. پسر سپس افزود: متشکرم پدر که نشان دادی ما چقدر فقیر هستیم
+ نوشته شده در 87/06/25ساعت 13:27 توسط سحر |

ای خدا hard  دلم format  مکن               file  من را خالی از برکت مکن

 option غم را خدایا  on    مکن               file  اشکم را خدایا   run مکن

 deltreeکن شاخه های غصه را              سردی و افسردگی را،هر سه را

jumper شادی بیا تا  set کنیم               سیستم اندوه را  reset  کنیم

نام تو  password  درهای بهشت            آدرس   e-mail سایت سرنوشت

ای خدا روز ازل cad   داشتی                    mouse   بود اما مگر  pad داشتی

که چنین طرح 3d  می زدی                      طرح خود بر روی   cd   می زدی

تا نیفتد   bug  در اندیشه مان                  تا که ویروسی نگردد ریشه مان

ای خدا از بهر من    imen فرست               بهر دلهای پر آتش  fan  فرست

ای خدا حرف دلم  با کی زنم                    help می خواهم که  f1 می زنم

 

+ نوشته شده در 87/06/18ساعت 10:48 توسط سحر |

هیچ وقت زود قضاوت نکنیم !

زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید و بر روی یک صندلی نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.

مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه می‌خواند. وقتی که او نخستین بیسکوئیت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم یک بیسکوئیت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت. پیش خود فکر کرد : بهتر است ناراحت نشوم. شاید اشتباه کرده باشد.

ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او یک بیسکوئیت برمی‌داشت، آن مرد هم همین کار را می‌کرد. اینکار او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمی‌خواست واکنشی نشان دهد. وقتی که تنها یک بیسکوئیت باقی مانده بود، پیش خود فکر کرد : حالا ببینم این مرد بی‌ادب چکار خواهد کرد؟ مرد آخرین بیسکوئیت را نصف کرد و نصفش دیگرش را خورد. این دیگه خیلی پرروئی می‌خواست! زن جوان حسابی عصبانی شده بود.

در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را بست، چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتی داخل هواپیما روی صندلی‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه بیسکوئیتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!

خیلی شرمنده شد! از خودش بدش آمد ... یادش رفته بود که بیسکوئیتی که خریده بود را داخل ساکش گذاشته بود. آن مرد بیسکوئیت‌هایش را با او تقسیم کرده بود، بدون آن که عصبانی و برآشفته شده باشد! در صورتی که خودش آن موقع که فکر می‌کرد آن مرد دارد از بیسکوئیت‌هایش می‌خورد خیلی عصبانی شده بود. و متاسفانه دیگر زمانی برای توضیح رفتارش و یا معذرت‌خواهی نبود.

همیشه به یاد داشته باشیم که چهار چیز است که نمی‌توان آن‌ها را دوباره بازگرداند :
1. سنگ ........ پس از رها کردن!
2. سخن ............ . پس از گفتن!
3. موقعیت ... پس از پایان یافتن!
4. و زمان ........ پس از گذشتن!

برگرفته از سایت فلامینگو

+ نوشته شده در 87/06/17ساعت 10:13 توسط سحر |

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

با سلام

حلول ماه مبارک رمضان،ماه نزول قرآن ،ماه مغفرت و رحمت بر همه مسلمانان جهان مبارک باد

التماس دعا

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

+ نوشته شده در 87/06/11ساعت 13:51 توسط سحر |

ثروت را برای زندگی بخواهید نه زندگی را برای ثروت 

تاجر شدن آسان است ولی تاجر ماندن هنر

توانگر واقعی کسی است که چشمش بدست دیگران نباشد

پول باید متعلق به انسان باشد نه آدم متعلق به پول :پول علاج گرسنگی می کند ولی درمان اندوه و درد نیست .پاکدامنی و صداقت همیشه بر ثروت مقدم است زیرا با هزار کاخ با شکوه و گنجهای سیم و زر ممکن نیست آبروی ریخته شده را گرد آورد.

 

+ نوشته شده در 87/06/04ساعت 11:53 توسط سحر |

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

آنکه از ما بالاتر است  ما را بدبخت می داند

  آنکه از ما پایین تر است ما را خوشبخت تصور می کند

اما هر دو در اشتباهند زیرا ما گاهی خوشبختیم و غالبا بدبخت ٫ بدبختی ما در آن ایامی است که به نقائص زندگی خود توجه داریم و خوشبختی ما در آن لحظات کوتاهی است که به نعمتهای زندگی خود نظر می اندازیم

 

+ نوشته شده در 87/06/03ساعت 8:55 توسط سحر |

با سلام

امروز میخام یک ابتکار به خرج بدم و یک کار تازه انجام بدم دیروز وسایل و جزوه ها و کتابهای دوران جوونی رو می گشتم که سر رسیدی از سال ۷۸ پیدا کردم من این سررسید رو خیلی  دوست دارم چون داخلش مطالب و چیزایی نوشته شده که برام مهمه و یادگارهایی از کسانی که دوستشون دارم و برام مهم هستند از دوستان قدیمی و از دوران زندگی در خوابگاه و دوران دوری از خونه و..........تصمیم گرفتم از امروز  این مطالب رو اینجا هم بگذارم شاید به درد کسی بخوره

+ نوشته شده در 87/06/03ساعت 8:40 توسط سحر |

پروردگارا:

به من آرامش ده تا بپذیرم انچه را نمی توانم تغییر دهم
دلیری ده تا تغییر دهم هر آنچه را می توانم تغییر دهم
بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم
مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند

+ نوشته شده در 87/06/02ساعت 13:46 توسط سحر |

آیا واقعا خدایی تو این دنیا هست یا نه ... !؟



مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت .
در بین کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت آنها در رابطه به موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند وقتی به موضوع ((خدا)) رسید آرایشگر گفت : من باور نمیکنم خدا هم وجود داشته باشد مشتری پرسید چرا باور نمیکنی؟ آرایشگرجواب داد کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد به من بگو اگر خدا وجود داشت این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا میشد؟ اگر خدا وجود میداشت نباید درد و رنجی وجود داشت نمیتوانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه میداد این همه درد و رنج وجود داشته باشد مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد. چون نمیخواست جر و بحث کند آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت به محض اینکه از مغازه بیرون آمد مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده ظاهرش کثیف و به هم ریخته بود مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت میدانی چیست! به نظر من آرایشگر ها هم وجود ندارند آرایشگر گفت چرا چنین حرفی میزنی؟ من اینجا هستم. من آرایشگرم همین الان موهای تو را کوتاه کردم مشتری با اعتراض گفت نه. آرایشگرها وجود ندارند چون اگر وجود داشتند. هیچکس مثل مردی که بیرون است با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمیشد آرایشگر: نه بابا ! آرایشگرها وجود دارند موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمیکنند مشتری تائید کرد: دقیقا نکته همین است خدا هم وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نمیکنند و دنبالش نمیگردند برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد 

+ نوشته شده در 87/06/02ساعت 8:21 توسط سحر |

باسلام خدمت تمامی همشهریان عزیز

میلاد نور بر همگان مبارک

 

 

التماس دعا

+ نوشته شده در 87/05/26ساعت 10:14 توسط سحر |

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

با سلام امروز یک جمله  جالب و آموزنده جایی دیدم ،بهتر است شما هم ببینید و قضاوت کنید

نگوييد اي کاش زندگي بهتر از اين بود؛ بخواهيد که

خودتان بهتر از اين باشيد

 

 

+ نوشته شده در 87/05/21ساعت 7:55 توسط سحر |

اعیاد شعبانیه رو به تمامی شیعیان بویژه همشهریان خوب بردسیری  تبریک می گویم :
تولد امام حسین علیه السلام در سوم شعبان


تولد حضرت باب الحوائج عباس علیه السلام در چهارم شعبان


تولد امام زین العابدین علیه السلام در پنجم شعبان


تولد حضرت علی اکبر علیه السلام در 11 شعبان


و تولد امید دل همه امام مهربان و غریبمان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در نیمه شعبان

 امیدواریم در این روزهای پر برکت و پر نور خوش و خرم باشید و از برکات آن

 استفاده کرده باشید و روزی معنویتان روز به روز افزونتر گردد.  التماس دعا


+ نوشته شده در 87/05/16ساعت 11:6 توسط سحر |

 
بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir
با سلام، تبریک به تمامی این عزیزان و آینده سازان بردسیر از صمیم قلب این موفقیت را  تبریک 
 
 می گویم و برایتان آرزوی موفقیت و پیشرفت بیشتر را از خداوند متعال خواستارم و یادمون نره که پشت
 
این موفقیتها دست مدیران و معلمان عزیز و زحمت کشی در کار است و تشکر کنیم از زحمات سرکار
 
خانم خسروی مدیریت محترم مدرسه (دبیرستان نمونه  دخترانه حضرت فاطمه (س)) و تمامی
 
همکارانشون و با آرزوی سلامت و موفقیت برای ایشان.
 
 
 گروه وبلاگ نویسان مشیز  
 
بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir
 

ردیف

نام و نام خانوادگی

رتبه کنکور سراسری

گروه آزمایشی

1

فاطمه خسروی

177

علوم تجربی

2

الهه ابراهيم نژاد

299

علوم تجربی

3

سارا رمضان زاده

317

علوم تجربی

4

الهه حیدرآبادی پور

427

علوم تجربی

5

نجمه السادات رضوانيان

462

علوم تجربی

6

زهره امیرپورسعید

1002

علوم تجربی

7

حدیث گرکانی نژاد

1007

ریاضی و فنی

8

الهام موسوی مقدم

1165

ریاضی و فنی

9

نیلوفر شیخ مظفری

1718

ریاضی و فنی

10

فاطمه میر احمدی

1718

علوم تجربی

11

فائزه سرداری

1795

ریاضی و فنی

12

فاطمه کریمی

2100

ریاضی و فنی

13

افسانه عبدالله زاده

2175

ریاضی و فنی

14

فاطمه سالاری

2277

علوم تجربی

15

نسیم شاهرحمانی

2596

علوم تجربی

16

فرزانه خسروی

156

هنر

17

سارا رمضان زاده

423

زبان خارجه

18

نیلوفر شیخ مظفری

406

زبان خارجه

19

الهه ابراهيم نژاد

602

زبان خارجه

20

فاطمه میر احمدی

684

زبان خارجه

21

پریسا رحیم زاده

740

هنر

22

زهراالسادات حسینی

750

هنر

23

افسانه عبدالله زاده

762

زبان خارجه

24

عاطفه ایمانی

1200

زبان خارجه

25

نجمه السادات رضوانيان

1370

زبان خارجه

26

فاطمه سالاری

1870

زبان خارجه

 
بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir
 
 
+ نوشته شده در 87/05/15ساعت 8:16 توسط سحر |

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

با سلام و عرض تبریک به همشهریان محترم بردسیری بویژه آن دسته از دانش آموزانی که در کنکور سراسری گل کاشتند ، بهشون میگیم :"بچه ها دستتون درد نکنه در پناه الطاف الهی سربلند و موفق باشید "

و قابل توجه همه همشهریان محترم و به ویژه مسئولان بزرگوار که استعدادهای شهرمان را دست کم گرفته اند و ارزش چندانی برای بچه های شهر بویژه دانش آموزان قائل نیستند بیایید قدر این استعدادهای  خدادادی را بدانیم

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

 

+ نوشته شده در 87/05/14ساعت 8:9 توسط سحر |

مرد کور



روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:

امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!!

وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است .... لبخند بزنید




---------------------------------------------------------------------------





یکی از بستگان خدا


شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی.

پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد.

در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش ، نداشته‌هاش رو از خدا طلب می‌کرد، انگاری با چشم‌هاش آرزو می‌کرد.

خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد.
- آهای، آقا پسر!
پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم، کفش‌ها را به ‌او داد.پسرک با چشم‌های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید:
- شما خدا هستید؟
- نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم!
- آها، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید!


---------------------------------------------------------------------------

نخستين درس مهم - زن نظافتچى

 

من دانشجوى سال دوم بودم. يک روز سر جلسه امتحان وقتى چشمم به سوال آخر افتاد، خنده‌ام گرفت. فکر کردم استاد حتماً قصد شوخى کردن داشته است. سوال اين بود: «نام کوچک زنى که محوطه دانشکده را نظافت می‌کند چيست؟»
من آن زن نظافتچى را بارها ديده بودم. زنى بلند قد، با موهاى جو گندمى و حدوداً شصت ساله بود. امّا نام کوچکش را از کجا بايد می‌دانستم؟
من برگه امتحانى را تحويل دادم و سوال آخر را بی‌جواب گذاشتم. درست قبل از آن که از کلاس خارج شوم دانشجويى از استاد سوال کرد آيا سوال آخر هم در بارم‌بندى نمرات محسوب می‌شود؟
استاد گفت: حتماً و ادامه داد: شما در حرفه خود با آدم‌هاى بسيارى ملاقات خواهيد کرد. همه آن‌ها مهم هستند و شايسته توجه و ملاحظه شما می‌باشند، حتى اگر تنها کارى که می‌کنيد لبخند زدن و سلام کردن به آن‌ها باشد.
من اين درس را هيچگاه فراموش نکرده‌ام.

  

دومين درس مهم- کمک در زير باران
 

 

يک شب، حدود ساعت ٥/١١ بعدازظهر، يک زن مسن سياه پوست آمريکايى در کنار يک بزرگراه و در زير باران شديدى که می‌باريد ايستاده بود. ماشينش خراب شده بود و نيازمند استفاده از وسيله نقليه ديگرى بود. او که کاملاً خيس شده بود دستش را جلوى ماشينى که از روبرو می‌آمد بلند کرد. راننده آن ماشين که يک جوان سفيدپوست بود براى کمک به او توقف کرد. البته بايد توجه داشت که اين ماجرا در دهه ١٩٦٠ و اوج تنش‌هاى ميان سفيدپوستان و سياه‌پوستان در آمريکا بود. مرد جوان آن زن سياه‌پوست را به داخل ماشينش برد تا از زير باران نجات يابد و بعد مسيرش را عوض کرد و به ايستگاه قطار رفت و از آن جا يک تاکسى براى زن گرفت و او را کمک کرد تا سوار تاکسى شود.
 

زن که ظاهراً خيلى عجله داشت از مرد جوان تشکر کرد و آدرس منزلش را پرسيد. چند روز بعد، مرد جوان در خانه بود که صداى زنگ در برخاست.. با کمال تعجب ديد که يک تلويزيون رنگى بزرگ برايش آورده‌اند. يادداشتى هم همراهش بود با اين مضمون:
«از شما به خاطر کمکى که آن شب به من در بزرگراه کرديد بسيار متشکرم. باران نه تنها لباس‌هايم که روح و جانم را هم خيس کرده بود. تا آن که شما مثل فرشته نجات سر رسيديد. به دليل محبت شما، من توانستم در آخرين لحظه‌هاى زندگى همسرم و درست قبل از اين که چشم از اين جهان فرو بندد در کنارش باشم. به درگاه خداوند براى شما به خاطر کمک بی‌شائبه به ديگران دعا می‌کنم

            ارادتمند        
خانم نات کينگ‌کول

 

  سومين درس- هميشه کسانى که خدمت می‌کنند را به ياد داشته باشيد

 

در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر ١٠ ساله‌اى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت ميزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.
 

- پسر پرسيد: بستنى با شکلات چند است؟
 

- خدمتکار گفت: ٥٠ سنت
پسر کوچک دستش را در جيبش کرد، تمام پول خردهايش را در آورد و شمرد. بعد پرسيد:
- بستنى خالى چند است؟
خدمتکار با توجه به اين که تمام ميزها پر شده بود و عده‌اى بيرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن ميز ايستاده بودند، با بی‌حوصلگى گفت:
- ٣٥ سنت
- پسر دوباره سکه‌هايش را شمرد و گفت:
- براى من يک بستنى بياوريد.
خدمتکار يک بستنى آورد و صورت‌حساب را نيز روى ميز گذاشت و رفت. پسر بستنى را تمام کرد، صورت‌حساب را برداشت و پولش را به صندوق‌دار پرداخت کرد و رفت. هنگامى که خدمتکار براى تميز کردن ميز رفت، گريه‌اش گرفت. پسر بچه روى ميز در کنار بشقاب خالى، ١٥ سنت براى او انعام گذاشته بود.
 

يعنى او با پول‌هايش می‌توانست بستنى با شکلات بخورد امّا چون پولى براى انعام دادن برايش باقى نمی‌ماند، اين کار را نکرده بود و بستنى خالى خورده بود.

  

چهارمين درس مهم- مانعى در مسير

 

در روزگار قديم، پادشاهى سنگ بزرگى را که در يک جاده اصلى قرار داد. سپس در گوشه‌اى قايم شد تا ببيند چه کسى آن را از جلوى مسير بر می‌دارد. برخى از بازرگانان ثروتمند با کالسکه‌هاى خود به کنار سنگ رسيدند، آن را دور زدند و به راه خود ادامه دادند. بسيارى از آن‌ها نيز به شاه بد و بيراه گفتند که چرا دستور نداده جاده را باز کنند. امّا هيچيک از آنان کارى به سنگ نداشتند.
 

سپس يک مرد روستايى با بار سبزيجات به نزديک سنگ رسيد. بارش را زمين گذاشت و شانه‌اش را زير سنگ قرار داد و سعى کرد که سنگ را به کنار جاده هل دهد. او بعد از زور زدن‌ها و عرق ريختن‌هاى زياد بالاخره موفق شد. هنگامى که سراغ بار سبزيجاتش رفت تا آن‌ها را بر دوش بگيرد و به راهش ادامه دهد متوجه شد کيسه‌اى زير آن سنگ در زمين فرو رفته است. کيسه را باز کرد پر از سکه‌هاى طلا بود و يادداشتى از جانب شاه که اين سکه‌ها مال کسى است که سنگ را از جاده کنار بزند. آن مرد روستايى چيزى را می‌دانست که بسيارى از ما نمی‌دانيم!
<<هر مانعى، فرصتى پیش روی ما می گذارد پس با برطرف کردن موانع فرصتها را دریابیم >>


+ نوشته شده در 87/05/02ساعت 9:43 توسط سحر |

پیشاپیش
rose
  میلاد با سعادت مولای متقیان امیر مومنان حضرت علی ع  و روز پدر بر جمیع دوستان 
rose

 و پدران عزیز تر از جان مبارک باد



ز ليلايي شـــــنيدم يا عــــــلي گفت            به مجنون چون رسيدم يا علي گفت

مگــــــــر اين وادي دارالجنون اســت            كه هر ديوانه ديدم يا عــــــلي گفت

نســـــيمي غـنچـه اي را باز مي كرد            به گوش غنچه كم كم يا عـلي گفت

چـــــمن با ريـــــــــــزش باران رحمت            دعايي كرد و او هم يا عــــلي گفت

يقيـــــــن پـــروردگار آفــــــــــــرينش            به موجودات عالم يا عـــــــلي گفت

دلا بايد به هر دم يا علــــــــــي گفت            نه هر دم بل دمادم يا عـــــلي گفت

به هر روز و به هر شـب يا علي گفت            به هر پيچ و به هر خم يا علي گفت

خمــــــــير خاك آدم را سـرشــــــتند            چو بر ميخواست آدم يا عــلي گفت

عـــــــــــلي در كعبه بر دوش پيمبــر            قدم بنهاد و آن دم يا عـــــــلي گفت

عصــا در دسـت موسي اژدها گشت            كليم آنجا مسلّم يا عـــــــــلي گفت

ز بطن حوت ، يونـــــس گـــشت آزاد            ز بس در ظلمت يم يا عــــــــلي گفت

به فرقش كي اثر مي‌كرد شمشيــر            شنيدم ابن ملجم يا عـــــــــلي گفت


مــگر خــــيبر ز جايش كـــنده ميشد

 يقين آن دم علي هم يا علي گفت




بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir



   پیشاپیش روز  تولد مولای متقیان علی )ع( رات به تمامی پدران ایران زمین بویژه پدرم،همسرم و آقایان محترم عضو گروه تبریک می گویم و برایشان سالهای طولانی و پربرکت عمر را آرزومندم .
+ نوشته شده در 87/04/24ساعت 8:11 توسط سحر |

با سلام لینکی که گذاشتم یک گنجینه جالب از بردسیر است پیشنهاد  می کنم  دانلود کنید و ببینید به نظر من که  قشنگه زیباییهایی از شهر را نشون میده که حتی خودمون هم ممکنه  ندیده باشیم

 

http://www.4shared.com/file/53916760/44e3002b/Bardsir.html

 

+ نوشته شده در 87/04/15ساعت 8:5 توسط سحر |

با سلام به بچه های با استعداد و خونگرم بردسیر

الان فصل امتحانات است و اکثرا درگیر و در حال دست وپنجه نرم  کردن با امتحانات و مخصوصا انتظار فرا رسیدن امتحان کنکور با آرزوی موفقیت برای تمامی دوستان در این ژست می خواهم چند نکته در مورد چگونگی موفقیت در امتحانات بنویسم شاید به درد بخور باشه (مخصوصا برای آقا سجاد که ظاهرا استرس امتحانات داره)

نکات مهم

۱-برنامه ریزی برای امتحانات

۲-حل سوالات امتحانی قبل

۳-فقط مرور مطالب آموخته شده

۴-توجه به سخنان معلم در روزهای قبل از امتحان

۵-دوری از شب زنده داری و بی خوابی

۶-استفاده از مواد غذایی مقوی

۷-فراموش نکردن خودکار و مداد

۸-آرامش روحی

۹-انس با محیط امتحان

۱۱-فکر کردن به موفقیت در امتحان

۱۲-رفع عدم خونسردی و ازدیاد ضربان قلب

۱۳-بوجود آوردن آرامش روحی در موقع امتحان

۱۴-نفس عمیق در فواصل جواب دادن به سوالات

۱۵-یاداشت برداری پاسخهای به ذهن آمده

۱۶-ابتدا جواب دادن به سوالات ساده و آسان

موفق باشید اگر به درد بخور بود نظر بدهید تا بقیه نکات را هم بگذارم

+ نوشته شده در 87/03/29ساعت 9:10 توسط سحر |

خدایا کفر نمی گویم

پریشانم

چه می خواهی تو از جانم؟

مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی

خداوندا تو مسئولی

خداوندا تو میدانی

که انسان بودن و ماندن دراین دنیا چه دشوار است

چه رنجی می کشد آنکس که انسان است واز احساس سرشار است!

(دکتر علی شریعتی)

 

+ نوشته شده در 87/03/28ساعت 9:4 توسط سحر |

با سلام خدمت تمامی همشهریان عزیز

الان نشستیم و با همکاران در مورد شهرمون و خصوصیات مردم عزیز شهرمون که خودمون هم همینطوری هستیم بحث می کنیم نظر همه ما این است که ما مردم بردسیر به قول قدیمیها خود بد و غریب پرست هستیم یعنی اینکه اگر یک بردسیری بخواهد یک کاری انجام بده ،ما همشهریهای عزیز بیچاره اش می کنیم و سعی می کنیم هر طور که میتونیم بکوبیم و به قول معروف خرابش کنیم  ولی کافی است  یک غیر بردسیری و غریبه بخواهد همین کار را انجام دهد همه ما با جان و دل پشتیبانی و حمایتش می کنیم و هر طور که بتونیم کمکش کنیم واقعا چرا کاش همه ما مردم بردسیر بنشینیم و فکر کنیم که چرا این خصلت بد را داریم پس نباید بگوییم که بردسیر شهر محرومی است چون خودمان مسئول محرومیت شهرمان هستیم و نمی خواهیم پیشرفت حتی یک نفر از مردم شهرمون را ببینیم واقعا تاسف بار است  بیاییم به فکر گسترش دید خودمون باشیم و ده قدم جلوتر از پایمان را هم ببینیم

 

یادمان باشد :

 خداوند به هرکس به اندازه ظرفیت و دیدش نعمت عطا می کند.

+ نوشته شده در 87/03/23ساعت 8:45 توسط سحر |

با سلام یکی از دوستان عکس از طبیعت بردسیر می خواست فعلا دو تا براشون می گذارم  و ممنون که نظر داده بودند (آقا هادی)

بهار بردسیر

+ نوشته شده در 87/03/20ساعت 11:37 توسط سحر |

با سلام خدمت تمامی دوست

 

اگر در خانه کس است  یک حرف بس است

 

همزبانی خویشی و پیوندی است


مرز با همزبان چون بندی است


ای بسا هندو و ترک همزبان


ای بسا دو دوست  چون بیگانگان


پس زبان محرمی خود دگر است


همدلی از همزبانی بهتر است

+ نوشته شده در 87/03/20ساعت 11:13 توسط سحر |

 با سلام خدمت تمامی دوستان به ویژه بچه های وبلاگ خودمون  بچه های گل بردسیر

 

رحلت بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی رو به همه مردم شریف ایران تسلیت عرض می کنم.

 

رهبری که خود مجاهد بودو در میدانهای نبرد بهترین رزمنده.


بزرگ مرد تاریخ ایران

+ نوشته شده در 87/03/13ساعت 8:0 توسط سحر |

باز هم سلام به همه تمامی بچه های خونگرم بردسیر 

اگر کسی به این وبلاگ سر زد  راهنمایی کند و پیشنهاد بده که از کجا شروع کنیم تا به نتیجه برسیم و بتونیم یک قدم کوچک در جهت پیشرفت شهرمون برداریم

با تشکر

+ نوشته شده در 87/03/07ساعت 14:7 توسط سحر |

سلام به همه دوستان و همشهریان عزیز بردسیری

امروز می خواهم نمایی از میدان ورودی شهرمون بگذارم تا ببینیم  که ما هم در شهرمون  جاهای قشنگ زیاد داریم و ناشکری نکنیم

+ نوشته شده در 87/03/07ساعت 13:49 توسط سحر |

تقدیم به تمامی بچه های بردسیر شهر گل و گلاب ،شهر عشق و ادب

به نــام خـــداوند جـــان آفـرین              حکیم سـخن بر زبان آفرین

سلامی چو بوی خوش آشنایی            بـدان مــردم دیـده روشنایی  

منت خدای را عزو جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت. هر نفسی که فرود می رود ممد حیات است و چون بر می آید مفرح ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب

از دست و زبـــــان کـــه برآیـــد                     کــز عهــده شکــرش بدر آیــــــد

باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده. پرده ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد و وظیفه روزی به خطای منکر نبرد.

با عرض  سلام  و خوشامد خدمت تمامی دوستان عزیز و وبلاگ نویسان شهر خوبیها، شهر گل و گلاب، شهرعشق و عرفان و ادب بردسیر و خوشحالم از اینکه وظیفه خوشامد گویی به شما دوستان عزیز از طرف مدیر محترم وبلاگ به من واگذار شده و با تشکر از ایشان که من را قابل دانستند و این کار را به من محول کردند و با آرزوی موفقیت برای ایشان و شما دوستان عزیز.

چشمها را باید شست جور، دیگر باید دید

واژه ها را باید شست

واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد

چترها را باید بست

زیر باران باید رفت

فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد

با همه مردم شهر، زیر باران باید رفت

دوست را، زیر باران باید دید

عشق را، زیر باران باید جست

دوستان خوب پس بیایید ما هم از باران نترسیم، دل به دریا بزنیم و با کمک و یاری پروردگار متعال شروع کنیم، قدم برداریم شاید  بتوانیم از همین جا کاری برای شهرمان انجام دهیم، یا علی بگوییم و شروع کنیم.

 

 به گروه وبلاگ نویسان مشیز خوش آمدید  

 یا علی مدد

 

 

 

+ نوشته شده در 87/03/01ساعت 8:29 توسط سحر |