مهدی جان ...
سوالی ساده دارم از حضورت
من آیا زنده ام وقت ظهورت ؟؟؟
اگر که آمدی من رفته بودم
اسیر سال و ماه و هفته بودم
دعایم کن دوباره جان بگیرم
بیایم در رکاب تو بمیرم

روزها وفصل ها از پی هم گذشتند ، جمعه ها یکی پس از دیگری آمدند و رفتند ، اما خبری از یار نشد !!!توی این لخظه های بی قراری اشک چشمانم نگران است. چشمانم هنوز منتظر است ، منتظر روزهای با تو بودن .
آقا جان پس کی می آیی ؟؟؟ مگر نگفتی روز جمعه می آیی؟؟؟ آقا جان فکر نمی کنی کمی دیر شده؟؟؟
آنقدر دیر شده که دیگر شمار روزها از دستانمان خارج شده است.اما با این حال همچنان ندایی می گوید :
لحظه دیدار نزدیک است . . .
بخوان دعای فرج را . . .
بخوان دعای فرج را دعا اثر دارد
دعا کبوتر عشق است و بال و پردارد
بخوان دعای فرج را و عافیت بطلب
که روزگار بسی فتنه زیر سر دارد
بخوان دعای فرج را و نا امید مباش
بهشت پاک اجابت هزار در دارد
بخوان دعای فرج را که صبح نزدیک است
خدای را شب یلدا غم سحر دارد
بخوان دعای فرج را به شوق روز وصال
مسافر دل ما نیت سفر دارد
بخوان دعای فرج را که یوسف زهرا
ز پشت پرده غیب به ما نظر دارد
بخوان دعای فرج را که دست مهر خدا
حجاب غیبت از آن روی ماه بردارد
